هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
518
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
فرق ندارد . بيشتر شبها قصهء « عاشق و معشوق » كه « احسن القصص » است ، مجسّم نموده و بازى مىكنند . شبى افسانهء سلطان هندوستان [ را ] نشان دادند و بازى بيرون آوردند كه محض معالجهء كورى چشم ، چهار پنج پسر خود [ را ] كه از يك زن داشت ، به جستجوى گلى كه در باغ دختر پادشاه پريان بود ، برانگيخت و آنها در شهرى اسير عشق دخترى ماهرو شدند و به بازى « نرد » كه شرط آن وصال يا بندگى بود ، غلام او گشتند . پسر كوچك سلطان كه از زنى ديگر بود ، اين مقدمه را شنيده ، در تفحّص « گل » معهود برآمد . در راه به چنگ ديوى گرفتار گرديد . بعد نجات يافته ، آخر شبى خود را در باغ دختر انداخته ، او را بر تخت خفته ديد . انگشترى خويش را در انگشتش كرد و رويش را بوسيد . پس از آن گل مقصود را چيده [ و ] روانه گشت . ديگر تفصيل اين حكايت خيلى است . اغلب گلهاى آن باغ [ را ] از قوّهء الكتريسيته درست كرده بودند ، كه مثل چراغ مىدرخشيد . پنج شش پردهء خوب هم افتاد و بالا رفت . تمام تماشاخان [ ه ] ها با چراغ گاز روشن مىشود . هر شب كه به تياتر مىرفتم ، كسىكه زبان هندى [ را ] مىدانست ، با خود مىبردم كه صحبتها را ترجمه كند . راستى كه آدم بىزبان ، زبون است . تياترها بعد از آمدن سركس بىرونق شد . حسن سركس اين است كه هيچ زباندانى لازم ندارد [ و ] تمام تماشاهايش ديدنى است . [ گالرى نقاشى ] در سالى 10 روز « نقاشخانه » [ را ] باز مىكنند و كار نقاشهاى قابل اروپا و عكس خوشگلهاى مشهور فرنگستان را نشان مىدهند . روزى رفتم به تماشاى آنجا و يك نفر زباندان [ را ] همراه خود بردم . پنج اتاق تودرتو بود . تصوير و عكس زياد ديده شد .